تبلیغات
دنیای دیوانه ی دیوانه - آنتونینی بازنشسته شد

آنتونینی بازنشسته شد

1395/09/3 16:00نویسنده : Agostino Di Bartolomei

ارسال شده در: بتبال ،
 

باشگاه پراتو اعلام کرده که لوکا آنتونینی بازنشسته شده است.

آنتونینی 34 ساله در دو دوره برای میلان بازی کرد و در 81 مسابقه با پیراهن روسونری به میدان رفت، از 2008 تا 2013.

او با میلان به قهرمانی سری آ و سوپر کاپ ایتالیا رسید، اما از آن زمان دوران بازی اش پر فراز و نشیب بود.

طی سه فصل و نیم، فوتبالیست میلانی برای جنوا، آسکولی و لیورنو بازی کرد و سپس به پراتو رفت، همان جایی که کارش به عنوان فوتبالیست حرفه ای را آغاز کرده بود.

امروز پراتو، که در لگا پرو شرکت می کند، اعلام کرد که آنتونینی بازنشسته شده است.

آنتونینی بازوبند کاپیتانی پراتو را در اختیار داشت و حالا با آکادمی باشگاه همکاری می کند.

 


آخرین ویرایش: 1395/09/3 16:01

 
1396/06/16 11:12
It's wonderful that you are getting thoughts from this
piece of writing as well as from our argument made at this place.
1396/06/16 10:20
Thanks a lot for sharing this with all people you really recognize what you're
speaking about! Bookmarked. Kindly additionally visit my web site =).
We may have a link exchange contract between us
1396/05/30 14:09
مطالب بسیار خوبی دارید
لطفا از سایت ما هم دیدن فرمایید
1396/05/16 19:08
Hi, just wanted to say, I liked this blog post. It was
helpful. Keep on posting!
1396/05/13 16:13
Hello there, just became aware of your blog through Google, and found that it
is really informative. I'm going to watch
out for brussels. I will be grateful if you continue this in future.
A lot of people will be benefited from your writing.
Cheers!
1396/05/6 22:17
I read this piece of writing completely on the topic of the comparison of most recent and
preceding technologies, it's remarkable article.
1396/04/29 22:21
Simply wish to say your article is as astonishing. The clarity in your post is simply spectacular and i can assume you are an expert on this subject.

Fine with your permission allow me to grab your feed to
keep up to date with forthcoming post. Thanks a million and please keep up the
enjoyable work.
1396/01/18 11:14
I like what you guys are usually up too. This sort of clever work and exposure!
Keep up the awesome works guys I've included you guys to our
blogroll.
1395/11/1 14:20
آقا فرزاد
تازه؟!
من فکر میکردم هستی.
ولی خب مشخص شد که چرا مدتیه کمتر آفتابی میشه، نگو سرت شلوغه
نه من اونجا عضو نیستم.
از مکان های دیگر تهیه میکنم و البته دوستان هم لطف دارن میارن
1395/10/27 02:11
آگو جان پی وی رو چک کن
1395/10/23 19:38
مطلب جالبی بود! امیدوارم موفق باشی
1395/10/22 06:16
عالی بود! امیدوارم همیشه موفق باشی
1395/10/16 06:09
تبریک به مدیر وبلاگ بابت مطلب خوبشون! خدا قوت
1395/10/11 20:51
تقدیم به مدیر وبلاگ که این مطلب رو تهیه کردند. موفق باشی
1395/09/20 14:48
امسال هم بخاطر کنته دارم بیشتر دنبالشون می کنم و قصد دارم همه بازیهاشون رو ببینم.چون گمون می کنم قهرمان میشن یه جورایی می دونم دارم بازی های تیم قهرمان رو می بینم

فردا هم منتظرم ببینم تورینو چکار می کنه.دوس دارم یه خودی نشون بده در ادامه ی این فصل بسیار خوبش.حقشه بره لیگ اروپا.فالکه هم ک ترکونده.واقعا عجیب بازی می کنه.شده هازارد!
امیدوارم ایتالیایی های خوبی مث بلوتی و بناسی و بیشتر پرورش بده.
آخ ساسولو
امسال این لیگ اروپا حسابی ترمرشون رو گرفت.امیدوارم برگردن همون ساسولوی باروحیه بشن و یه رقمی بگیرن امسال.حیفه این تیم ایتالیایی تلف بشه...
کاش سیریگو رو بگیرن.یه گلر ایتالیایی خوب ک داره زیر دست اون سن پائولی دیوانه تلف میشه
1395/09/20 14:44
سلام.آگو این هفته بعد تماشای سیتی چلسی رفتم بازی آرسنال چلسی رو دیدم.نتیجه رو نمی دونستم.آرسنال 3-0 نسخه چلسی رو بد پیچید.کلا کیهیل و ایوانویچ گل کاشتن.البته آرسنال هم کلا برای برد اومده بود.
چلسی ِ سه دفاعه اصلا یه چیز دیگه بوده این هفته ها که بازی شونو دیدم.یه جورایی واقعا مثل تیم ملی ایتالیا ان.یکمی هم یووه ای.کلا ازون تیمای قوی و جوخه ای هستن که دوست دارم.موزس و آلونسو مثل موتور براشون کار می کنن و سیستم تهاجمیشون هم ک راه افتاد.
یه سوال داشتم/ویژگی های سیستم سه دفاعه کلا از لحاظ کلاسیک چیه؟
تا جایی ک می دونم این سیستم نیاز به بازیکن های فداکار و سرعتی-استقامتی ممتاز داره تا هم تو دفاع جمع شن و بشن 5 تا هم تو حمله حریف رو زمین گیر کنن از تعدد و سرعت و غافل گیری.
درسته؟
این چلسی هم ازوناییه ک فقط گرا باید بش بدی.تا ته میره.مثل سال دی متئو.من همیشه تو تیمای انگلیس بخاطر پیراهن ایتالیاییشون و سبک بازیشون ک منو یاد ایتالیا مینداخت و اون اتحاد و جوخه ای بودنشون ازشون خوشم میومد.یه جورایی انگار همه شون پشت همن و باهم برای تیم تصمیم میگیرن.یه موقع هم تصمیم میگیرن کلا بازی نکنن و مو رو اخراج کنن
1395/09/16 21:17
آره فیلم سازای خوبین.فیلم آخرشون رو البته ندیدم نمی دونم چیه هیل سزار.

منم معمولا سعیم بر تموم کردن کتاب یا فیلمه.اما بعضی کتابا رو بنظرم آدم تموم نکنه کار مفیدتری کرده. بهتره آدم قبل از شروعش بیشتر فکر کنه.
1395/09/15 00:13
مرد جدی هم خوبه. بازیگر نقش اولش عالیه.
کلا سخته از این برادرا بد بگیم. یعنی نمیشه.
کم پیش اومده چیزی رو نیمه کاره رها کنم، یکیش این کتاب صد سال تنهایی و یکیش هم فیلم هیدالگو. باید تمومش کنم.
1395/09/14 19:08
چیز دیگه ام که جالبه اینه که کلا همه قربانی شدن.بماند که کسی نتونست به هدفش هدف کثیفش همون پول برسه و دست کسی بش نرسید اما همه اسیر و قربانی زندگی بودن و کسی حتی شیگور هم زورش به دنیا نرسید.چ مضحک لولین مرد و چه مخضک شیگور که تو اون خیابون خلوت تصادف کرد و جفتشون لنگ لباس بودن.فیلم پر از جزییات بود.
لولین ماس گویا برای تسکین وجدانش رفت تا به اون مرد مکزیکی آب بده.یعنی خواست به نوعی کار اخلاقی بکنه اما تا جایی که من از کوعن ها دیدم و سریال فارگو هم سراسر کوعنی بود چیز خاصی به نام اخلاقیات تو سر اینا نیست که منم باش موافقم.یعنی ب این ک خوبی کن تا خوبی ببینی اعتقاد ندارم هرچند نمی گم خوبی نکن!به نوعی این کار اخلاقی لولین هم مورد نقد قرار گرفت!تنها چیزی که برای کوعن ها حایز ارزشه گویا خانواده ـست.اون پیرمرد مغازه دار که خانواده داشت بازی سکه رو برد و زنده موند.لولین هم خانواده داشت اما خرابش کرد,خودش مرد و زنش هم قربانی خریبت شوهر و قانون شیگور شد!قربانی,مثل اکثر انسان های دنیا.

در کل این فیلم یک جهان را خلق کرد که با جهان بینی من همخونی داشت.فکر می کنم تو هم از این جهان بینی خوشت بیاد.فیلم بینهایت عنیق و دقیق بود ک منی ک جنایی باز نیستم رو مجذوب کرد.کشته و مرده.

می خوام سر فرصت برم دنیال خون به پا خواهد شد...
1395/09/14 19:01
یادمه پارسال گفته بودم ک مردی ک آنجا نبود را عاشقم.الانم دوسش دارم اما می خوام دوباره ببینمش ک آیا بازم برام فیلم اول کوعن هاست یا نه.(در ضمن من مرد جدی را هم خیلی دوست دارم)
100سال را من ول کردم.بت پیشنهاد می کنم وقتت رو تلف نکنی.خود کارکز هم مرده و نمی دونه کتابش رو ول کردیم

راجع به فیلم.من جهان مستاصل فیلم را می پرستم.این فیلم از کتاب یکی از بزرگترین ترین نویسنده های حالای امریکاست.من یه روزی می خوام کتابش رو هم بخرم بخونم.
ضدژانر بودن فیلم رو دوس داشتم.جالبه کلانتر کلا ناامید و تهی هست و خودش رو برای شغلش و به نظر من دنیا آماده نمی بینه(اصلا چند نفر آمادن که تو دنیا وجود داشته باشن)نریشن های اول فارغ از صدای عجیبش در اجرا خیلی عجیبه.مثلا نگاه چطور از خرابی انسان حرف می زنه راجع به اون قاتلی ک می گفت در هر صورت یکی رو می کشت!یا همونطور جایی که تو کافه نشسته و صفحه روزنامه را برای وندل می خونه.پایان بندی هم که بی نهایت میخکوب کننده بود.مثل آمپول هوا.اوج پوچی و مسخرگی دنیا.اون نگاه نگران و خالی کلانتر اوج تنهایی و تشویش یک آدم هست.
1395/09/13 21:27
درود
فیلم رو همون سالی که اومد دیدم. خیلی هم ازش خوشم اومد. یکی از فیلم هایی که کوچکترین بازیگرش هم خوبه، مثل وندل دستیار کلانتر، بازیگری این بشر. چون خیلی وقت پیش دیدم شاید برخی از جزئیاتش یادم نباشه ولی با توجه به چیزهایی که یادمه کارش برای احتیاط بود. عوض کردن اتاق هم به خاطر ترس، توهم. شاید.
کلا یک تردید خاصی در این شخصیت وجود داشت که در آخر هم جونش رو گرفت. اصلا به این فکر کن که چرا برگشت به جایی که پولا رو برداشته بود. دیوانگی بود.
شاید میخواست یک جای آرومی مخفی بشه، ولی بازم فایده نداشت. مرگش همون جا رقم خورد که برگشت به محل جرم.
صد سال تنهایی هم نصفش رو چند سال پیش خوندم، اخیرا که اسمش رو آوردی فکر کردم تمومش کنم. هنوز نرفتم سراغش، وقت نشده.
1395/09/13 01:21
سلام.آگو تازه فیلم جایی برای پیرمردها نیست را دیدم.فیلم تلخ و عجیبی بود.پولی که دست هیچ کس بهش نرسید و شری که اکثرا در دام نمیفته و خیر,قطعش نمی کنه///خیلی فیلم ضد ژانر و با فضای سنگینی بود.دوسش داشتم.جالبه آهنگی هم نداشت فیلم.
شخصیت کلانتر"تام" چه عجیب حرف می زد.هیچ چی نمی فهمیدم از حرفاش اگه زیرنویس فارسی نداشتم.
یه سوال دارم.
من قسمتی ک لولین (برولین)میره دفعه اول تو متل و پو رو میزاره تو محفظه ی کولر آبی و میره از اون ور درش میاره رو نفهمیدم.از لحاظ منطقی منظورمه.از لحاظ کشش فیلمی خیلی مهم بود اما معنی اش چی بود؟مثل اینکه من بیام تو اتام.بعد بشینم چهار ساعت فکر کنم و از اتاق برم بیرون و یه راهی پیدا کنم دیوار اتاقم را از یه طرف دیگه سوراخ کنم و بیام تو دوباره؟خب از در بیام! ینی اصلا منطق پشت قضیه کولر را نفهمیدم.اگه می دونست شیگور دنبالشه(که تازه بعد ها فهمید ردیاب وجود داره)چرا اتاقشو عوض کرد.چرا پولو نگرفت سریع بزنه به چاک/؟امیدوارم منظورمو فهمیده باشی آگو و کمکم کنی.

راستی من 300ص صدسال را خوندم و دوس نداشتم.می تونم بگم فقط فصل 1 برام جذاب بود.بعدش ذره ذره به صفر رسید برام.300تا هم زیاد خوندم.فصل آخرشم خوندم تا یه دستی کشیده باشم بهش.می خوام کتاب اتحادیه ابلهان را بخونم فردا
1395/09/10 18:11
از مطلب خوبتون استفاده کردم. تشکر
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر