counter for tumblr

پاسخ تلخ کاسانو...

1395/07/4 14:00نویسنده : Agostino Di Bartolomei

ارسال شده در: بتبال ،
 

با وجود اینکه آنتونیو کاسانو به عنوان بازیکنی بی انضباط شناخته می شود و بارها باعث ناراحتی بسیاری شده، اما آخرین اظهارنظر او حتی سرسخت ترین مخالفانش را نیز متاثر می کند.

آخرین بازی کاسانو برای سامپدوریا مقابل جنوا انجام شد، جایی که تیمش در دربی دلا لانترنا 3-0 مغلوب شد.

روزنامه قرن نوزدهم ادعا کرده که به تازگی یکی از هواداران سامپدوریا از کاسانو خواسته تا پیراهنش را به او دهد. پاسخ کاسانو این بوده: «پیراهنم؟ من که حتی شماره هم ندارم...»

کاسانو به خاطر اختلاف نظر با سران سامپدوریا از ترکیب خارج شده و این روزها سکونشینی را تجربه می کند.


آخرین ویرایش: - -

 

بالوتلی مغز ندارد!

1395/07/1 22:17نویسنده : Agostino Di Bartolomei

ارسال شده در: بتبال ،
 

سالواتوره بوکِتی مدافع اسپارتاک مسکو در مورد هم تیمی سابقش در تیم ملی جوانان ایتالیا ماریو بالوتِلی اظهارنظر عجیبی داشته است.

علاوه بر تیم ملی جوانان ایتالیا، بوکتی و بالوتلی از ژانویه تا ژوئن 2015 نیز در میلان هم تیمی بودند.

همان طور که وب سایت فوتبال ایتالیا نوشته، بوکتی به رسانه های روسی گفت: «بالوتلی بازیکن خوبی است، اما وقتی مغز نداشته باشید موفق شدن سخت می شود.»

«یکبار، بالو یک بشقاب پاستا را به صورت مارکو موتا کوبید، فقط به خاطر اینکه قبل از او آن را برداشته بود. و موارد مشابه فراوانی بودند.»

البته پس از ناکامی های فراوان، در این فصل سوپرماریو با پیوستن به نیس اوج گرفته و توانسته در دو بازی لیگ فرانسه چهار گل بزند و با تیمش صدرنشین شود.

 


آخرین ویرایش: - -

 

فقط یکی کافیست

1395/07/1 21:51نویسنده : Agostino Di Bartolomei

ارسال شده در: تلویزیون چوبی ،
 

بدترین خبر هفته بود.

ولی خوبی سینما اینه که حتی یک فیلم هم برای جاودانه شدن کافیه.

کرتیس هنسن با «محرمانه لس آنجلس» چنین کاری کرد.

برای همینه که مرگش خیلی ناخوشاینده، خیلی زیاد.

سرک کشیدن مجدد به مسائل محرمانه واجب شد.


 


آخرین ویرایش: - -

 

دلخوری مایکل شَنِن از وودی آلن و الکساندر پین

1395/06/29 23:20نویسنده : Agostino Di Bartolomei

ارسال شده در: تلویزیون چوبی ،
 

در مصاحبه با Vanity Fair، مایکل شَنِن توضیح داده که علاقه زیادی به اِمی آدامز دارد و او از خاطرات ناخوشایندش به خاطر رفتارهای بد دو کارگردان مشهور یعنی وودی آلن و الکساندر پین گفته است.

شنن که حالا بازیگر مشهوری است امسال با فیلم Nocturnal Animals تام فورد جلب توجه می کند. شنن با اِمی آدامز در «حیوانات شبانه» همبازی است و منتقدان از او تعریف کردند، اما این دو بازیگر مشهور در هیچ صحنه ای از این فیلم مقابل یکدیگر قرار نمی گیرند. شنن هم به شوخی با اشاره به استعداد آدامز و اینکه او مربی بازیگری دارد گفت: «بهتر شد چون احتمالا مرا محو می کرد!».

سپس شنن گفت که از داشتن مربی و مدیربرنامه دل خوشی ندارد، مخصوصا به خاطر شرکت در تست فیلم Almost Famous: «بدترین تستی بود که در عمرم دادم.»

این روزها دیگر شنن که یک بار هم به خاطر فیلم Revolutionary Road نامزد اسکار شده دیگر نیازی به تست دادن ندارد و آخرین باری که تست داد برای فیلم نبراسکا ی الکساندر پین محصول 2013 بود. نقش مورد نظر به ویل فورت رسید و همین باعث ناراحتی شنن شد و به همین خاطر در مورد پین می گوید: «واقعا خیلی از او خوشم نیامد. او باید نقش را به من می داد، و این کار را نکرد. اما مسئله این است که رفتارش خیلی خوب نبود. وودی آلن هم رفتار خوبی نداشت.»

البته بازیگر فیلم Take Shelter با آلن همکاری نکرده، اما برای یکی از فیلم های او تست داده بود: «حتی به شما نگاه هم نمی کند.»

حالا همه منتظر تماشای هنرنمایی شنن در حیوانات شبانه هستند، فیلمی که 23 نوامبر اکران می شود. آخرین فیلمِ با بازی او که اکران شده، «الویس و نیکسن» بود، جایی که نقش الویس پرسلی را بازی کرد و با کوین اسپیسی همبازی شد.

 


آخرین ویرایش: - -

 

زنده باد «به به»!

1395/06/25 05:34نویسنده : Agostino Di Bartolomei

ارسال شده در: خنگ ها ،
 

 

سرانجام بئاتریس ویئو به آرزوش رسید و مدال طلای پارالمپیک رو گرفت.

حتی اگر نیمی از اراده این دختر 19 ساله رو داشتم...چی میشد...

احتمالا الان مشغول نوشتن این خطوط نبودم...نه؟

عجب، یکم ایده آل گرایانه شد.

در این حد بی عرضه شدیم که حتی نمی تونیم دو خط رو برای ابراز علاقه به کسی دوستش داریم بنویسیم. همه چیز رو به طور سطحی پیچیده می کنیم.

در هر صورت، مهم نیست.

علاقه به یک آدم دیگه خیلی ساده است. یا کسی رو دوست داری، یا نداری.

خب، من خیلی «به به» ویئو رو دوست دارم و دیدن خنده اش خیلی لذت بخشه.

زنده باد «به به».

 


آخرین ویرایش: 1395/06/25 06:06

 

داستا، داستان، آشغال نویسی

1395/06/8 22:29نویسنده : Agostino Di Bartolomei

ارسال شده در: عمو مشکل گشا ،
 

همین چند روز پیش بود که کتاب «مردمان فرودست» از فئودور داستایفسکی رو تموم کردم.

وقتی کتاب رو تموم کردم به مصاحبه ی جالبی برخوردم. متوجه شدم که فقط خودم نیستم که بعضی اوقات پس از دیدن یک فیلم یا خوندن یک کتاب یا حتی دیدن یک تابلو میگه: خب که چی؟

*

چرا باید آشغال بنویسیم؟

فیروز زنوزی‌ جلالی که به نوشتن بدون توانایی انتقاد شدیدی دارد، می‌گوید: چه ضرورتی دارد نویسنده‌ای که ایده‌ای ندارد دست به قلم ببرد و این «آشغال‌ها» را بنویسد؟ اصلاً برای چه باید بنویسد و این‌ها به چه درد مخاطب می‌خورد؟

این نویسنده و مدرس داستان‌نویسی در گفت‌وگو با ایسنا، درباره وضع داستان‌نویسی امروز گفت: به‌تازگی آثاری برای من می‌فرستند که آشغال است. در این مدت کوتاه حدود ۱۵ کتاب خوانده‌ام اما کار قابل قبول پیدا نمی‌شود؛ یک‌سری «خاطره‌-داستان» از آدم‌های بی‌رمق است.

او با بیان این‌که «با وجود فضای مجازی و این همه ارتباطات عمیق در دنیا مسائل جذاب فراوان شده است»، ادامه داد: من آخر بسیاری از داستان‌هایی که برایم می‌فرستند می‌نویسم «که چی؟». نویسنده ۲۰۰، ۳۰۰ یا ۴۰۰ صفحه نوشته که چه چیزی را بگوید؟ طبیعتاً آثاری که فکر ندارند در جامعه هم نقشی ندارند و مخاطب اگر این آثار را بخواند از کتاب زده می‌شود.

زنوزی جلالی با اشاره به اینکه «این روزها خاطره‌نویسی بیداد می‌کند»، اظهار کرد: زندگی‌نامه‌نویسی، آدم‌های تکراری، زندگی‌های تکراری، خواب‌های تکراری، اسم‌های تکراری و...؛ همه کتاب‌ها شبیه هم شده‌اند. شخصیت‌های داستان‌ها مقدس‌مآب، پاک و پاکیزه و پر از افکار تطهیرشده‌اند، اما کدام انسانی چنین است؟ ما چرا خودمان را گول می‌زنیم؟ وقتی یک‌بعدی به انسان‌های نخ‌نما نگاه می‌کنیم، آثار هم بر جامعه تاثیر نمی‌گذارند.

او با تأکید بر کم شدن مخاطبان داستان‌های ایرانی بیان کرد: به زودی از ادبیات زده می‌شویم چنان‌که بسیاری زده شده‌اند. یکی از بخش‌هایی که مطالعه در کشور ما زیاد جدی گرفته نمی‌شود دقیقاً همین‌جاست. مخاطب با یک‌سری کتاب روبه‌رو می‌شود که شخصیت‌پردازی، دیالوگ‌نویسی، موضوع خوب و نقد نیرومند ندارند. مخاطب این کارها را می‌خواند و به همان سؤال «خب که چی؟» برمی‌خورد.

این نویسنده درباره علت کم شدن مخاطب داستان‌های ایرانی گفت: وقتی نتوانیم نیاز فکری مخاطب خودمان را برطرف کنیم او به آثار دیگر ملل نگاه می‌کند. متأسفانه خیلی از دوستان ما نوشتن را دست کم گرفته‌اند. واقعا این کاری که می‌کنیم نوشتن نیست.

او در ادامه تصریح کرد: وقتی یک نویسنده با نوشته‌اش پول و وقت مردم را می‌گیرد باید پاسخگو باشد. ضمن اینکه این مسئله فقط به نویسندگان تازه‌کار مربوط نیست؛ خیلی از نویسندگان صاحب‌نام هم همین‌طورند. چون حرف جدیدی ندارند مطالب تکراری می‌نویسد و اجر سایر کارهایشان را هم از بین می‌برند.

این مدرس داستان‌نویسی با بیان این‌که «هیچ‌کس بهتر از خود نویسنده نمی‌داند چه چیزی می‌خواهد بگوید»، اظهار کرد: نویسنده باید ببیند آیا حرفی دارد. نویسنده‌ای که حس می‌کند حرفی برای گفتن ندارد چرا می‌نویسد؟ چرا می‌خواهد به خودش دروغ بگوید؟ امیدوارم نویسندگان به جایی برسند که تا ضرورتی را حس نکرده و از لحاظ درونی تحت تاثیر موضوع بکر قرار نگرفته‌اند ننویسند.

او درباره تأثیر نویسندگان بر جامعه نیز گفت: از قدیم گفته‌اند «از کوزه همان برون تراود که در اوست». باید بفهمیم با کدام نویسنده طرفیم؟ با نویسنده‌ای که مطالعه وسیع و تجربه غنی دارد؟ آیا این نویسنده حرف تازه‌ای برای گفتن دارد یا نه؟ چقدر فلسفه و روانشناسی خوانده است؟ آیا تنها به چند کلاس داستان‌نویسی بسنده کرده است؟ مهم است که نویسنده چه چیزی می‌خواهد بگوید و چقدر تجربه و مطالعه دارد.

فیروز زنوزی‌ جلالی با بیان این‌که «قدر مسلم نویسنده‌ای که فاکتورهای لازم را داشته باشد می‌تواند تاثیر بگذارد»، اظهار کرد: نویسندگان واقعی معمولاً اثری را می‌نویسند که وقتی تمام شد در ذهن مخاطب ادامه پیدا کند و در ذهنش حک شود. نویسنده در انتهای کتاب نقطه پایان بر فکرش نمی‌گذارد. وقتی تمام می‌شود تازه مطلب در ذهن مخاطب شروع می‌شود.

او ادامه داد: نویسنده‌ پخته جهانی را خلق می‌کند و در مقابل مخاطب قرار می‌دهد که از نظرش سؤال‌برانگیز است. این سبک را می‌توانم «رمان‌های اندیشه» بنامم. اثر خوب اثری است که خواننده بعد از خواندن بگوید چه خوب شد که خواندم؛ اگر نمی‌خواندم چیزی را از دست می‌دادم. آثاری که بتوانند این حس را در مخاطب بیدار کنند، طبیعتاً آثار تاثیرگذاری هستند. اما سؤال اصلی این است که چند درصد از کتاب‌ها جزو این دسته هستند؟

برخی معتقدند تاثیرگذاری بر جامعه وظیفه و رسالت نویسنده است، اما این نویسنده در این‌باره بیان کرد: نویسنده مرشد جامعه نیست و قرار نیست مصلح باشد. نویسنده باید به ساختار هنری اثرش توجه کند. اگر یک اثر درون‌مایه و ساختار خوبی داشته و از ذهن پخته بیرون آمده باشد تأثیر دارد. به آثار داستایوفسکی که نگاه می‌کنیم همه آثاری هستند که پس از خوانده شدن در ذهن مخاطب تمام نمی‌شوند.

او در پایان گفت: آثار برجسته به مسائل عمیق بشری می‌پردازند اما وقتی می‌گویند نویسنده مصلح جامعه نیست، تا حدی درست می‌گویند. البته کار خوب باید تا حدی پیام را به مخاطب بدهد و در ذهن مخاطب جای خودش را پیدا کند. کتاب‌هایی که این مفاهیم را دارند زود یا دیر جای خودشان را بین مخاطبان پیدا می‌کنند. این داستان‌ها در همه قلمروها الگوی مناسبی هستند.

 ----

**از «مردمان فرودست» خوشم اومد، هر چند ناگوار بود.


آخرین ویرایش: - -

 

بالبو: آرژانتینی‌های یووه می‌توانند 60 گله شوند

1395/05/6 18:34نویسنده : Agostino Di Bartolomei

ارسال شده در: بتبال ،
 

آبل بالبو مهاجم سابق رم معتقد است که پائولو دیبالا و گونزالو ایگواین می توانند در فصل پیش رو 60 گل برای یوونتوس به ثمر برسانند.

تابستان گذشته یوونتوس بیش از 30 میلیون یورو برای جذب دیبالا به پالرمو پرداخت و باشگاه تورینی در این تابستان برای جذب گونزالو ایگواین 90 میلیون یورو به ناپلی پرداخت. یوونتوس حالا در خط حمله اش زوجی آرژانتینی دارد و در مصاحبه با گاتزتا دلو اسپرت، بالبو که برترین گلزن خارجی رم است به تمجید از هموطنانش پرداخت.

نظرتان در مورد پیوستن ایگواین به یوونتوس چیست؟

او مهاجمی استثنایی است که تیم را قوی تر از قبل می کند. حالا لیگ قهرمانان دیگر یک سراب نیست. نمی گویم که به راحتی تا فینال می روند یا حتما به آنجا می رسند، اما با داشتن او در تیم می توانند همسطح هر تیم دیگری باشند.

برای این زوج جدید چه صفتی می توان به کار برد؟

کامل. همه چیز دارد: سرعت، گل، هوش، تکنیک. شاید در بازی هوایی فوق العاده نباشند، اما ایگواین آن جنبه بازی اش را در سالهای اخیر خیلی بهتر کرده است.

بحث گل شد، به نظرتان چند گل می زنند؟

اگر هیچ کدام مصدوم نشوند، 40 گل قطعی است. اما اگر به همراه یکدیگر به 60 گل برسند برایم عجیب نخواهد بود.

کدام یک از دو بیشتر جلب توجه می کنند؟

«بستگی به هر دو دارد، انها هر دو پتانسیلش را دارند. ولی باید بگویم ایگواین، اما فقط به خاطر اینکه تجربه بین المللی دارد.

آیا رقابت برای اسکودتو از همین حالا تمام شده؟

یوونتوس آن را خسته کننده می کند. آنها راحت تر قهرمان می شوند. فاصله ای که آنها در سالهای اخیر ایجاد کردند به زودی طوری می شود که قابل مقایسه با چیز دیگری نخواهد بود.

آیا ایگواین و دیبالا کامل کننده بازی یکدیگر هستند؟

آنها از خصوصیات بی عیب و نقص برای بازی در کنار یکدیگر برخوردارند، و مخصوصا، از انجام حرکات مشابه لذت می برند. دیدن آنها در کنار یکدیگر دلچسب است چون، در حال حاضر، بیشتر تیم های حاضر در سری آ می توانند فقط یک مهاجم بزرگ داشته باشند، قطعا نه دو تا.

آیا بازی دادن آنها کنار یکدیگر خطری نیز دارد؟

به هیچ وجه. این بچه ها بازیکنانی بزرگ هستند و بسیار باهوشند. آنها می دانند که چه چیزی به نفع دیگری است و همین طور به نفع خودشان.

از نظر تاکتیکی، آیا بازی کردن آنها کنار هم فضای کافی باقی می گذارد تا مهاجم سوم یا یک بازیساز نیز بازی کند؟

نه، 3-5-2 برای ایگواین و دیبالا بی عیب و نقص خواهد بود. یوونتوس فقط باید امیدوار باشد که بازیکنان ناراضی نشوند. زازا و مانژوکیچ نیز بازیکنانی فوق العاده هستند. در نگاه اول به نظر می رسد که همه چیز به گونزالو و پائولو بستگی دارد، اما اگر یوونتوس می خواهد لیگ قهرمانان را ببرد باید از سیستم چرخشی استفاده کند.


آخرین ویرایش: 1395/05/6 18:35

 

ویالی: خارجی‌ها لیگ برتر را متحول کردند

1395/05/3 16:54نویسنده : Agostino Di Bartolomei

ارسال شده در: بتبال ،
 

20 سال پیش بود که قانون بوسمن جهان فوتبال را متحول کرد. با استفاده از همین قانون بود که جیانلوکا ویالی که با یوونتوس به قهرمانی لیگ قهرمانان رسیده بود به عنوان یار آزاد به چلسی پیوست.

ویالی تا روزی که به چلسی پیوست مدیربرنامه نداشت. ستاره سابق سامپدوریا و یوونتوس پاسکوآلین و د آمیکو را استخدام کرد و با باشگاه انگلیسی قرارداد بست.

سالها از آن دوران گذشته و حالا ویالی به عنوان کارشناس فوتبال در شبکه اسکای ایتالیا فعالیت می کند.

در مصاحبه با کالچومرکاتو، وب سایتی که 20 سال پیش درست پس از ایجاد قانون بوسمن تاسیس شد، ویالی در مورد مسائل مختلف صحبت کرده است.

می توانیم بگوییم که قانون بوسمن به موقع برای شما از راه رسید؟

«قطعا. آن قانون به من اجازه داد تا هر جایی که دلم می خواهد بازی کنم. در واقع، آزاد بودم که در مورد آینده ام تصمیم بگیرم.»

چه زمانی تصمیم گرفتید ایتالیا را ترک کنید؟

«حتی بدون قانون بوسمن نیز یوونتوس را ترک می کردم. چلسی با من تماس گرفت و آنها برنامه هایی شگفت انگیز داشتند، اما دوران آبراموویچ هنوز شروع نشده بود. باشگاه به فکر قهرمانی لیگ برتر بود. گولیت در آن زمان مربی بود. او مرا می شناخت و زندگی در لندن برایم جذاب بود. نمی توانستم نه بگویم.»

چه زمانی این موضوع را به اطلاع یوونتوس رساندید؟

«یوونتوس به من گفت که نمی خواهد قراردادم را تمدید کند. قبل از بازی با رئال مادرید در یک چهارم نهایی لیگ قهرمانان چنین اتفاقی افتاد. صادقانه می گویم که از این تصمیم آنها راضی نبودم. بعد، درک کردم که ترک تورین بهترین انتخاب برای آینده من است.»

قبل از فینال لیگ قهرمانان قراردادتان با چلسی را امضا کردید؟

«توافقی شفاهی داشتیم، کتبی نبود. باید به مسائل دیگری فکر می کردم. پس از پیروزی در فینال قرارداد را امضا کردم.»

چطور 31 ساله بودید و مدیربرنامه نداشتید؟ اینکه امروز نمونه مشابهی پیدا شود غیرممکن است.

«وقتی برای سامپدوریا بازی می کردم تمام کارها را با {رئیس} مانتووانی انجام می دادم. ما دور میز مذاکره می نشستیم و همان برای به توافق رسیدن کافی بود. وقتی در یووه بودم نیز همین طور بود، اما وقتی چلسی با من تماس گرفت دو مدیربرنامه استخدام کردم چون باید فکرم را روی مسائل دیگری قرار می دادم. می خواستم حواسم پرت نشود، فینال لیگ قهرمانان نزدیک بود.»

در چلسی چطور جا افتادید؟

«شوکه شده بودم. قابل مقایسه با ایتالیا نبود. حتی وقتی معاینه های پزشکی را پشت سر گذاشتم. امکانات نبود، حرفه ای نبودند. در هفته دو روز تعطیل بودیم و هیچ وقت در روز دو جلسه تمرین نداشتیم. فوتبال ایتالیا در آن زمان در دنیای دیگری بود. باید هماهنگ می شدم و همین کار را هم انجام دادم.»

در 1998 شما بازیکن-مربی شدید...

«به عنوان مربی، سعی کردم سطح باشگاه را بالا ببرم. سعی کردم نظم تیم را به سطح اروپا برسانم. پیشرفت فوتبال انگلستان در همان سالها آغاز شد. لیگ برتر به لطف تجربه و دانش مربیان خارجی عوض شد.»

و امروز بهترین لیگ جهان را دارند...

«من نمی گویم بهترین. لیگ برتر قطعا سرگرم کننده ترین، جذاب ترین و معتبرترین است. رمز موفقیت شان جو آن است. ضمنا محصولش راحت تر فروش می رود. سریع تر است و کمتر تاکتیکی می شود، رفتار بازیکنان در میدان مناسب است. خیلی خوب دفاع نمی کنند، گلهای زیادی می زنند، مردم همین را دوست دارند چون سرگرم کننده است.»

از نظر نظم هم بهتر شدند.

«امروز باشگاه های لیگ برتر در سطح دیگر تیم های بزرگ اروپا هستند.»

با چلسی پنج جام بردید، چرا دوران مربیگری تان را تمام کردید؟

«تجربه ی بدی در واتفورد داشتم و درک کردم کارهایی هستند که سرگرم کننده تر هستند و استرس کمتری هم نسبت به مربیگری دارند. به دلایل زیادی تمامش کردم. به طور مثال، جزئی از خانواده اسکای ایتالیا هستم و واقعا به آن افتخار می کنم. ازدواج کردم. قبل از آن با فوتبال ازدواج کرده بودم. از کاری که حالا انجام می دهم راضی هستم.»

 


آخرین ویرایش: 1395/05/3 16:58

 

امانوئله جاکرینی، جِیمی واردیِ ایتالیایی

1395/04/6 22:29نویسنده : Agostino Di Bartolomei

ارسال شده در: بتبال ،
 

درست مثل تماشای بازی برزیل بود. نه این برزیل فعلی، برزیل قدیمی، همان برزیل افسانه ای. همان تیمی که پر از تکنیک و دوست داشتنی بود. «جاکرینیو!»، فابیو کارسا گزارشگر اسکای ایتالیا فریاد زنان این کلمه را گفت، در همان لحظه ای که امانوئله جاکرینی توپ را به زیبایی کنترل کرد و از کنار دست تیبو کورتوآ آن را وارد دروازه بلژیک کرد.

حرکتی کنایه آمیز بود. تاییدی بود بر حرفی که آنتونیو کُنته سرمربی تیم ملی ایتالیا در زمان حضورش در یوونتوس در مورد جاکرینی زده بود. کُنته خاطرنشان کرد که بازیکنان ایتالیایی از جمله جاکرینی آن طور که حقشان است مورد تمجید قرار نمی گیرند: «شاید اگر اسمش جاکرینیو بود همگی شما بیشتر در موردش حرف می زدید». در عوض، بیشتر مواقع در مورد جاکرینی جوک می ساختند. حریفان، هواداران، خبرنگاران همگی او را دست می انداختند. می دانید که جاکرینی هیکل درشتی ندارد، قدش 163 سانتی متر است، در حد تام کروز بدون کفش.

حتی پس از گلش در لیون، گاتزتا دلو اسپرت نتوانست جلوی خودش را بگیرد و به او به عنوان مجسمه بابانوئل در باغچه اشاره کرد. ولی جثه همه چیز نیست، همان طور که لیونل مسی و بسیاری دیگر از فوتبالیست ها ثابت کردند. همین ماه گذشته بود که جاکرینی به کوریره دلا سرا گفت: «فوتبال است، بسکتبال که نیست».

با وجود اینکه شاید درست باشد هنوز بسیاری از مردم نگاه مثبتی نسبت به او ندارند. در اصل، بیایید دقیقا بگوییم که چیست: افاده فروشی. وقتی کُنته ترکیبش برای جام ملت ها را اعلام کرد، جاکرینی یکی از اسامی بود که بیش از بقیه مورد حمله قرار گرفت. چطور شد که او جلوتر از جیاکومو بوناونتورای میلان در ترکیب قرار گرفت؟ کنته متهم شد، حتی متهم به رفیق بازی. همه می دانند که او چقدر به جاکرینی لطف دارد.

وقتی یوونتوس جاکرینی را به ساندرلند فروخت واکنش کُنته طوری بود که انگار باشگاه پوگبا، پیرلو یا ویدال را فروخته است. کاملا ویران شده به نظر می رسید. خبرنگاران در نشست مطبوعاتی به یکدیگر نگاه می کردند و به فکر این بودند که او چرا این قدر عصبی است. دوباره، آنها جاکرینی را دستکم گرفتند، و عجیب نبود که پس از فصلی بسیار خوب با بولونیا همچنان در مورد او بدبینی وجود داشته باشد.

پس از بازی با بلژیک هم واکنش ها به طور کلی این بود: واقعا چنین اتفاقی رخ داده؟ بحث زیادی راه افتاد بر سر اینکه چهار بازیکن در ترکیب ثابت انتخابی کنته عضو سابق چزنا بودند، چزنایی که پیش از جام ملت های اروپا 2012 به سری ب سقوط کرد، جاکرینی، آنتونیو کاندروا، مارکو پارولو و ادر. چیزی که زمانی عامل افسردگی و بدبینی در مورد کار ایتالیا در فرانسه بود حالا تبدیل شده به عاملی برای سرافرازی، همان چیزی که جاکرینی باید باشد. برخلاف این حرف که می گویند او پاچه خوار معلم است، هیچکس نبوده که به او لطف کند.

جاکرینی اهل تالاست، شهری کوچک در توسکانی که جمعیتش کمی بیش از 1000 نفر است، به قول خودش «انگار که مال زمان عیسی مسیح است». جاکرینی در کودکی لب رودخانه می رفت و سنگ پرانی می کرد. همسایه هایشان کشاورزانی بودند که روی زمین کار می کردند و کارگرانی که آجر می پختند. زندگی ای ساده در جریان بود به دور از شهرهای بزرگی مثل رم، ناپل، میلان و تورین. «وقتی بازنشسته شوم، به همراه همسرم و فرزندانم به آنجا برمی گردم.»

شاید اگر به خاطر کمی شانس و تلاش فراوان خودش نبود هنوز آنجا زندگی می کرد چون تمام استعدادیاب هایی که بازی جاکرینی را دیدند یک نظر داشتند. او با استعداد بود ولی بیش از حد کوچک بود و به خاطر جثه اش او را رد می کردند. در 16 سالگی مجبور شد در شرکتی مشغول به کار شود. جاکرینی در شرکت مابو مشغول ام دی اف سازی شده بود چون آنها اسپانسر بیبیئنا بودند، تیمی که او از 10 سالگی در آن بازی می کرد. «خیلی سریع درک کردم که آن کاری نیست که می خواستم انجامش دهم. ولی اگر در فوتبال بد بودم همان کارم بود.»

روبرتو فالسینی، مالک شرکت مابو، به او اعتقاد داشت. او طرفدار پر و پا قرص فوتبال است. «پس از یک سال با ما، امانوئله سه برابر هم تیمی هایش گل زده بود. درست است که کوچک بود، ولی بهترین بود». خیلی زود اسمش مطرح شد تا جایی که چزنای دسته سومی قراردادی پیشنهاد کرد. همان فرصتی که منتظرش بود سرانجام از راه رسید. البته چزنا سه سال او را به باشگاه های مختلف قرض داد، به باشگاه هایی که در سطح پایین تر هرم فوتبال قرار داشتند. او خیلی جابه جا شد. دقیق بگوییم 250 هزار کیلومتر، با آن فیستایی که از پدرش به او رسیده بود.

قابل درک است که لحظاتی بودند که جاکرینی به فکر این افتاد که کاملا دست از کار بکشد. فالسینی گفت: «یک روز مدیر ورزشی ما زنگ زد و گفت: ببین، امانوئله به فکر این است که جدا شود و برگردد و برای بیبیئنا بازی کند. بعد روبرتو از من پرسید که آیا می شود شغل سابق امانوئله را به او دهم تا دوباره بتواند در کارخانه کار کند. باورم نمی شد.»

خود جاکرینی هم گفت: «تقریبا تسلیم شده بودم. راه نجاتی نمی دیدم.» ولی مدیربرنامه هایش نظر او را عوض کرد. جاکرینی فرصت پیدا کرد که در تمرینات پیش فصل تیم حاضر شود و در دیداری دوستانه به میدان برود، همان مسابقه ای که به قول خودش «زندگی اش را عوض کرد». جاکرینی خوب کار کرد، سرمربی پیر پائولو بیزولی به او اعتماد کرد و پاداشش را هم گرفت. آنها پشت سر هم صعود کردند تا به سری آ رسیدند. پس از یک سال بازی در سری آ جاکرینی به یوونتوس پیوست، قهرمان شد و به تیم ملی ایتالیا رسید و نماینده کشورش شد. موفقیت هایی که بدست آورد باعث شدند تا آن همه رنجی که کشیده بود جبران شود. خودش هم قدر این موفقیت ها را می داند چون رنج کشیده و به همین خاطر نیز هست که کنته این قدر برای او ارزش قائل است.

این داستان از فرش به عرش رسیدن است. در ایتالیا داستانش را با داستان مورنو توریچلی مقایسه می کنند، همان نجاری که در کارگاه مبل کار می کرد و او یوونتوس را فریفت. در یک بازی دوستانه پیش فصل در 1992 بود، بین یوونتوس و تیم آماتور کاراتزه. توریچلی این قدر خوب کار کرد که یوونتوس قراردادی به او داد. حالا اینکه برخی در مورد جاکرینی مثل «واردیِ ایتالیایی» حرف بزنند اجتناب ناپذیر است. کسی چه می داند، شاید اگر ایتالیا قهرمان جام ملت ها شود کسی پیدا شود و بخواهد فیلم او را هم بسازد.

*

جیمز هورنکسل


آخرین ویرایش: - -

 

صفرِ من

1395/03/30 20:13نویسنده : Agostino Di Bartolomei

ارسال شده در: خنگ ها ،
 

امروز امتحان داشتم.

یکی از اون امتحان هایی که باید بهشون گفت «بدخیم».

یکی از اون درس هایی بود که هر چقدر میخونی کمتر می فهمی.

شاید بتونی جملات رو حفظ کنی، اما درکش سخته چون نمیخوای درکش کنی، چون درکش بی فایده اس.

هر طوری بود نشستم روی صندلی و از شانس خوب یا بد همکلاسی ای که نسبت به بقیه بیشتر مطالعه میکنه جلوتر از من نشسته بود و نمیدونم چرا بقیه با این همکلاسی بد هستن، یعنی دلیلش اینه که زیاد میخونه؟ چطور میشه که خوندن یک سری جملات که اکثرا هم در زندگی کسی معنی خاصی ندارن میتونن نفرت تولید کنن؟ شاید باید درک این مسائل را به 20 سال آینده موکول کنم.

به هر صورت، فرصت مناسبی فراهم شده بود تا از همکلاسی ای که زیاد میخونه کمک بگیرم.

اما کمک نگرفتم. سایر دوستان کمک های فراوانی دریافت کردند، اما من نه.

شاید این کار نتیجه خوبی به همراه نداشته باشه، ولی مهم نیست.

بعد از امتحان کمی فکر کردم که دلیل این کارم چی بود؟ اخلاق؟ رعایت اصول؟ نخوردن حق دیگران؟

نه...شاید اینا همه بی معنیه.

شاید دلیل اصلی چیز دیگه ایه.

من که در سرنوشت سازترین امتحانات، در امتحاناتی که میتونستن مسیر زندگیم رو عوض کنن تقلب نکردم، چرا حالا خودم رو به این درس بفروشم...

ولی شاید بحث فروختن هم نیست.

به نظرم مسئله اینه که من پیش خودم فکر کردم اگر نمره ام 20 بشه، 15 بشه، اصلا 0 بشه، بدون تقلب متعلق به خودمه.

حداقل کاری که میتونم انجام بدم اینه که اون صفر رو از خودم دریغ نکنم.

 


آخرین ویرایش: - -

 

تعداد کل صفحات ( 1248 ) 1 2 3 4 5 6 7 ...